نقد بررسی بازی Split Fiction: بهترین بازی دونفره سال 2025
فرض کنید دو نویسنده که اصلاً همدیگه رو نمیشناسن، یکی دیوونهی داستانهای فضایی پر از لیزر و سفینه، اون یکی عاشق شمشیر و اژدها و جادو، یهو توی یه دستگاه شبیهسازی گیر بیفتن و دنیاهاشون با هم قاطی بشه. همین ایدهی ساده، قلب Split Fictionه؛ جدیدترین ساختهی جوزف فارس و استودیو Hazelight که مارس ۲۰۲۵ با انتشار EA اومد و دوباره همه رو یاد It Takes Two انداخت، ولی این بار با طعم تازه.
بازی روی PS5، Xbox Series X/S و PC (استیم و اپیک) در دسترسه. بهترین قسمتش اینه که فقط کافیه یکی نسخه رو بخره، با Friend Pass دوستتون میتونه رایگان بیاد تو بازی. کراسپلی هم بین همه پلتفرما کار میکنه. متاکریتیک هم امتیاز ۹۱ از ۱۰۰ داده (بالای ۸۰ نقد).
داستان دربارهی میو و زوئیه که به یه شرکت به اسم Rader دعوت میشن تا کتابهاشون چاپ بشه، ولی در واقع قراره ایدههاشون رو بدزدن. یه اشتباه باعث میشه هر دو توی یه شبیهساز گیر بیفتن و مجبور بشن از دنیاهای خودشون و همدیگه رد بشن تا برگردن بیرون. همینجا هم یه نقد تیز به شرکتهایی که با هوش مصنوعی ایده میدزدن وارد میشه.
در این مقاله با مجله یوپ شاپ، به جزئیات داستان، گیمپلی و جنبههای فنی میپردازیم تا ببینیم آیا این اثر واقعاً ارزش وقت گذاشتن رو داره یا نه. همراه ما باشید.

داستان و شخصیتهای بازی Split Fiction
داستان Split Fiction از یه ایده ساده ولی هوشمندانه شروع میشه که خیلی سریع آدم رو میکشه تو خودش. میو، نویسندهای درونگرا، خشن و کمی عصبی که عاشق داستانهای علمی-تخیلی پر از انفجار، سفینه و تکنولوژی پیشرفتهست، و زوئی، نویسندهای برونگرا، پرحرف و شاد که شیفته قصههای فانتزی با اژدها، جادو، شمشیر و قلعههای قدیمیه، هیچوقت همدیگه رو ندیدن. یه روز هر دو به شرکت Rader دعوت میشن تا کتابهاشون چاپ بشه. این شرکت ظاهراً یه ناشر مدرن و معتبره، ولی در واقع داره با یه دستگاه شبیهساز پیشرفته، ایدههای نویسندهها رو از ذهنشون میکشه بیرون و برای خودش استفاده میکنه تا بعداً با هوش مصنوعی داستان بسازه.
همه چیز از یه آزمایش شروع میشه. هر نویسنده باید توی یه کابین جدا بشینه تا ایدههاش استخراج بشه، ولی یه اشتباه فنی باعث میشه هر دو توی یه دستگاه گیر بیفتن. دستگاه خراب میشه و دنیاهای داستانی میو و زوئی با هم قاطی میشن. حالا میو توی یه شهر نئونی پر از ربات و لیزر گیر افتاده، زوئی توی یه جنگل جادویی با غول و اژدها، و هر دو باید از گلیچهای سیستم رد بشن تا به هم برسن و راه خروج پیدا کنن. هدف اصلی؟ برگشتن به دنیای واقعی و متوقف کردن Rader قبل از اینکه ایدههای بیشتری بدزده.

ایده اولیه واقعاً قویه. مقدمه کوتاه و جذابه، آدم رو سریع میبره تو موقعیت و پایانبندی هم حسابی رضایتبخشه. تازه اونجا جزئیات شخصیتها کاملتر میشه و همه چیز به هم وصل میشه. بازی یه نقد تیز و بهموقع به شرکتهایی میزنه که به جای حمایت از خلاقیت انسانی، ایده میدزدن و به ماشین میدن تا محتوا تولید کنه. این پیام تو سال ۲۰۲۵ که هوش مصنوعی همه جا حرفشه، حسابی به دل میشینه و باعث میشه آدم بیشتر فکر کنه.
اما بزرگترین نقطه ضعف داستان، شخصیتپردازی ناکافیه. میو و زوئی اولش خوب معرفی میشن؛ میو آدمیه که اعتماد به نفس اجتماعی نداره، از فانتزی متنفره و همیشه یه جورایی عصبیه، ولی زیر این ظاهر، مهربون و فداکاره. زوئی برعکس، پر انرژیه، شوخطبعه و گذشته دردناکش رو پشت خوشبینی پنهان میکنه. شیمی بینشون از تضاد شروع میشه و کمکم به دوستی عمیق میرسه، ولی بیشتر وقت بازی صرف مراحل میشه تا رشد واقعی شخصیتها. دیالوگها بامزهان و پر از ارجاع به بازیهای دیگه (مثل مگامن، دارک سولز یا حتی فیلم صورت زخمی)، ولی عمق احساسی It Takes Two رو ندارن.

آنتاگونیست اصلی، جیمز ریدر (مدیر Rader)، هم خیلی کلیشهایه. یه مدیر پولدار خودخواه که فقط دنبال سود با هوش مصنوعیه. آدم نمیتونه جدی بگیرتش یا حتی ازش متنفر بشه، چون هیچ لایهای نداره. نسبت به It Takes Two که دکتر حکیم نقش کلیدی داشت و رابطه شخصیتها کمکم گرم میشد، اینجا داستان بیشتر بهانهای برای گیمپلیه تا یه روایت قوی. اگه دنبال داستان پیچیده با پیچشهای عجیبید، Split Fiction بهترین گزینه نیست. اما اگه یه قصه سبک، پر از لحظات خندهدار و پیام انسانی درباره دوستی و خلاقیت میخواید، دقیقاً همینه.
در کل، داستان Split Fiction مثل یه شهربازی بزرگه؛ پر از سورپرایز و هیجان، ولی شخصیتها و روایتش بیشتر نقش راهنما دارن تا ستاره اصلی.
گیمپلی و مکانیکها
گیمپلی Split Fiction دقیقاً همون چیزیه که جوزف فارس و Hazelight رو معروف کرده: یه تجربه کوآپ دونفره که بدون دوست هیچ معنایی نداره. بازی کاملاً برای دو نفر طراحی شده، چه روی یه کنسول به صورت لوکال، چه آنلاین با کراسپلی کامل بین PS5، Xbox Series X/S و PC. صفحه معمولاً به دو قسمت تقسیم میشه تا هر بازیکن ببینه طرف مقابل چیکار میکنه، ولی در لحظات خاص یکی میشه تا تمرکز روی همکاری بیشتر بشه. Friend Pass هم کار رو راحت کرده؛ فقط یکی نسخه رو میخره، اون یکی رایگان میاد تو بازی.

تجربه اصلی حدود ۱۲ تا ۱۵ ساعته، ولی اگه همه مراحل فرعی رو برید، به ۱۶ ساعت یا بیشتر میرسه. هر مرحله مثل یه جعبه سورپرایزه؛ از پلتفرمینگ سریع با پرش دوگانه، دَش، تاب خوردن با طناب و صعود از دیوار شروع میشه، ولی سریع به چیزهای دیگه تبدیل میشه. مثلاً تو دنیای علمی-تخیلی میو، لباس زره شبیه مگامن میپوشید، با کاتانا دشمنها رو میزنید، شلاق میزنید تا اشیا رو بکشید یا حتی تبدیل به گویهای چسبنده میشید و از دیوار بالا میرید. تو فانتزی زوئی، سوار اژدها میشید، با قابلیتهای مختلف پرواز میکنید، زیر آب شنا میکنید، با قایق پارو میزنید تو دریاچه خروشان یا حتی به عنوان دو خوک مسابقه میدید.
هر شخصیت تواناییهای خاص خودش رو داره که بسته به مرحله عوض میشه. این تواناییها طوری طراحی شدن که همکاری اجباری بشه؛ یکی پازل رو حل میکنه، اون یکی دشمنها رو نگه میداره یا راه رو باز میکنه. زاویه دوربین هم هی تغییر میکنه: سوم شخص برای اکشن، ساید اسکرولینگ دوبعدی برای لحظات کلاسیک، ایزومتریک برای پازلهای پیچیده. ارجاعات به بازیهای دیگه زیاده؛ از تیراندازی شبیه Contra تا پلتفرمینگ مثل Super Mario، ولی همهشون با خلاقیت Hazelight ترکیب شدن تا تجربه تازه بشه.

باس فایتها یکی از نقاط اوج بازین. چالشبرانگیزن، چند فازی و پر از همکاری. مثلاً با ربات گرد غولپیکر، هواپیمای دوبعدی، غولهای فانتزی یا حتی موجودات ترکیبی میجنگید. هر فاز مکانیک جدید میاره و چکپوینتها هوشمندن؛ اگه نصف سلامتی دشمن رو کم کرده باشید، از همونجا ادامه میدید. شکست خوردن اذیت نمیکنه، چون ثانیهای برمیگردید. سختی متعادله؛ تازهکارها با کمک چکپوینتها و گزینه اسکیپ رد میکنن، حرفهایها هم از هماهنگی لذت میبرن.
مراحل فرعی (Side Stories) از پورتالهای مخفی میان و هر کدوم مکانیک جدا دارن. مثلاً تبدیل شدن به دندان و بازی شبیه Fall Guys، مسابقه اسکی روی برف، یا رقص با میمون. اینا کوتاهن، ۱۰ تا ۱۵ دقیقه، ولی عمق شخصیتها رو بیشتر میکنن و لحظات آرامشبخش میدن. نیمکتهای مخفی هم هستن که روشون بنشینید و دیالوگهای خاص بشنوید، مثل مکالمات روزمره که رابطه میو و زوئی رو گرمتر میکنه.

نقاط قوت گیمپلی واضحه: تنوع دیوانهوار که هر ۱۰ دقیقه یه چیز جدید میاره، همکاری واقعی که داد و خنده میاره، ارزش تکرار بالا چون تعویض نقش تجربه رو عوض میکنه. نسبت به It Takes Two، مراحل طولانیترن، ایدههای بیشتر داره و اکشن پرزرقوبرقتره. ولی ضعفهایی هم هست: برخی مراحل طولانی باعث تکرار مکانیک میشن، مثل پازلهای مشابه تو مرحله اژدها. اگه یکی عقب بمونه، جبران فاصله سخته و گاهی چرخه مرگ و ریاسپاون اذیتکننده میشه. چالش برای گیمرهای باتجربه کمه و مینیگیمهای پراکنده کمتر از قبلی بودن، که جای خالیشون حس میشه.
در کل، گیمپلی Split Fiction مثل شهربازی با دوستته؛ هر گوشه یه سورپرایز جدید، و این تنوع با کوآپ ترکیب شده تا یکی از بهترین تجربههای دو نفره بشه.
گرافیک، صدا و جنبههای فنی
بازی Split Fiction با موتور Unreal Engine 5 ساخته شده و یکی از بهترین نمونههای استفاده از این انجین تا حالا به حساب میآد. استودیو Hazelight به جای اینکه همه ویژگیهای سنگین مثل Lumen یا Nanite رو فعال کنه، عمداً اونها رو کنار گذاشته تا بازی روی همه پلتفرمها کاملاً روان اجرا بشه. نتیجه؟ هیچ افت فریمی، هیچ لگ یا پرش تصویری، حتی وقتی صفحه به دو قسمت تقسیم میشه و دو صحنه همزمان پردازش میشن. سایت Digital Foundry بررسی کرده و گفته یکی از بهترین نسخههای بهینهشده Unreal Engine 5 روی کنسولهاست.

روی PS5 و Xbox Series X، بازی در رزولوشن داخلی 1800p اجرا میشه و با تکنیکهای upscale به 4K واقعی میرسه، با نرخ 60 فریم در ثانیه کاملاً قفلشده. PS5 Pro به 4K native میره، Xbox Series S هم 1080p رو بدون هیچ مشکلی هندل میکنه. روی کامپیوتر هم فوقالعادهست؛ با کارت گرافیک RTX 3060 در 1440p تنظیمات بالا، بالای 60 فریم میگیرید، با RTX 5090 در 4K حداکثری، 120 فریم قفلشده میره. مصرف حافظه گرافیکی هم منطقیه، حدود 8 گیگ در 4K، و بعد از بارگذاری اولیه، هیچ مشکلی در کامپایل شیدرها وجود نداره.
تصاویر واقعاً چشمنوازن و تنوع هنری بالاست. محیطهای علمی-تخیلی پر از نورهای نئونی، شهرهای آیندهنگرانه، سفینههای پرنده، رباتهای غولپیکر و جزئیات ریز مثل انعکاس لیزر روی فلزات، شبیه فیلم Tron یا Cyberpunk 2077 ساخته شدن. محیطهای فانتزی هم حماسی و رنگارنگن؛ قلعههای قدیمی با پرچمهای پاره، جنگلهای پر از مه و موجودات جادویی، اژدهایان بزرگ با پوست براق، دریاچههای خروشان و غارهای تاریک.
هر مرحله هویت بصری خودش رو داره و تضاد بین دو دنیا با تقسیم صفحه، بیشتر به چشم میآد. نورپردازی پویا، ذرات معلق در هوا، انیمیشنهای آب و آتش، همه چیز با جزئیات بالا کار شده. انیمیشنهای صورت شخصیتها قابل قبوله، ولی در برخی صحنههای سینمایی میتونست طبیعیتر و روانتر باشه، مخصوصاً در لحظات احساسی.
صداگذاری انگلیسی در سطح بالایی قرار داره و بازیگرها حس واقعی به شخصیتها میدن. Kaja Chan برای میو (درونگرا و عصبی) و Elsie Bennett برای زوئی (پر انرژی و شوخ) عالی کار کردن و شیمی بینشون تو دیالوگها کاملاً حس میشه. موسیقی هم با هر مرحله تغییر میکنه؛ الکترونیک پرانرژی و سریع برای بخشهای علمی-تخیلی، ارکسترال حماسی و پر از سازهای زهی برای فانتزی، و ترکیبی از هر دو در لحظات کلیدی که دو دنیا به هم میرسن.

صداهای محیطی مثل انفجار لیزر، غرش اژدها، صدای پارو زدن قایق، برخورد شمشیر یا حتی صدای باد در جنگل، دقیق، لایهلایه و immersive هستن. گزینه Night Mode برای وقتی که نمیخواید صدا بلند باشه وجود داره و میتونید صداگذاری، موسیقی و افکتها رو جداگانه تنظیم کنید.
چند مشکل کوچک هم گزارش شده. بعضی بازیکنها روی PS5 یا PC با Dolby Atmos یا صدای سهبعدی، مشکل صدای گرفته یا پرش داشتن که با خاموش کردن این گزینه یا ریاستارت بازی حل میشه. باگهای جزئی صدا مثل قطع شدن یه دیالوگ هم در آپدیتهای اولیه رفع شدن. در کل، جنبه فنی بازی بینقصه و نشون میده تیم Hazelight چقدر روی عملکرد و جزئیات تمرکز کرده تا تجربهای روان و بدون دردسر تحویل بده.

نقاط قوت و ضعف بازی Split Fiction
هر بازی نقاط قوت و ضعفی داره و Split Fiction هم از این قاعده مستثنی نیست. این جدولها بر اساس بررسی منابع معتبر جمعآوری شدن تا همه چیز شفاف باشه:
| نقاط قوت | توضیح |
|---|---|
| تنوع مراحل و مکانیکها | هر مرحله یه ایده جدید داره: پلتفرمینگ، شوتر، پازل، تبدیل شدن به اژدها، قایقسواری، مسابقه خوکها، اسکی روی برف. هیچوقت تکراری نمیشه. |
| همکاری واقعی در کوآپ | بدون دوست نمیتونید بازی کنید، اما همین اجبار، تجربه رو فوقالعاده لذتبخش میکنه. پازلها و باسفایتها نیاز به هماهنگی دارن. |
| باسفایتهای هیجانانگیز | چالشبرانگیز، چند فازی، فان و عادلانه. چکپوینتهای هوشمند باعث میشه شکست خوردن اذیت نکنه. |
| ارزش تکرار بالا | تعویض نقش میو و زوئی تجربه رو کاملاً عوض میکنه. مراحل فرعی هم انگیزه میدن دوباره بازی کنید. |
| گرافیک و طراحی هنری | محیطها چشمنوازن، تنوع بصری بالاست، Unreal Engine 5 روان اجرا میشه. |
| اجرای فنی بینقص | 60 فریم قفلشده روی کنسولها، بدون افت فریم، بهینهسازی عالی روی PC. |
| موسیقی و صداگذاری | هماهنگ با مراحل، بازیگرهای حرفهای، افکتهای دقیق. |
| ویژگیهای دسترسی | Friend Pass، کراسپلی، اسکیپ چالشهای سخت، تنظیمات صدای جداگانه. |
هرچند نقاط قوت غالبه، اما ضعفها هم وجود دارن و نباید نادیده گرفته بشن.
| نقاط ضعف | توضیح |
|---|---|
| شخصیتپردازی ضعیف | میو و زوئی اولش خوب معرفی میشن، ولی رشد واقعی ندارن. آنتاگونیست کلیشهای و فراموششدنیه. |
| داستان کلیشهای | ایده اولیه خوبه، ولی عمق نداره. بیشتر بهانهای برای گیمپلیه تا یه روایت قوی. |
| ریتم کند در برخی مراحل | مراحل طولانیتر از It Takes Two هستن و گاهی یه مکانیک (مثل پازل اژدها) بیش از حد تکرار میشه. |
| چالش کم برای حرفهایها | گیمرهای باتجربه ممکنه خیلی راحت رد کنن. چکپوینتها زیادی کمککنندهان. |
| کمبود مینیگیمهای پراکنده | نسبت به It Takes Two، مینیگیمهای بینمرحلهای کمترن و جای خالیشون حس میشه. |
| مشکلات جزئی در جبران فاصله | اگه یکی عقب بمونه، برگشتن به همدیگه گاهی اذیتکنندهست. |
در کل، نقاط قوت Split Fiction خیلی بیشتر از ضعفهاشه، ولی اگه دنبال داستان عمیق یا چالش سنگینید، ممکنه کمی ناامید بشید. اما اگه هدف فقط سرگرمی خالص با دوستتونه، این جدول نشون میده چرا این بازی اینقدر طرفدار پیدا کرده.

کلام آخر
بازی Split Fiction دقیقاً همون چیزیه که از جوزف فارس انتظار میرفت: یه شهربازی دو نفره پر از ایدههای خلاقانه که ۱۲ تا ۱۵ ساعت آدم رو سرگرم میکنه و بعدش هم دلش میخواد دوباره با یه دوست دیگه بازی کنه. داستانش شاید عمیقترین روایت تاریخ نباشه، شخصیتهاش هم میتونستن بیشتر رشد کنن، ولی وقتی گیمپلی اینقدر متنوع و باحاله، این ضعفها کمتر به چشم میان.
اگه دنبال یه بازی کوآپید که با دوستتون روش داد بزنید، بخندید و تعجب کنید، Split Fiction بهترین گزینه موجوده. بدون همبازی اما نصف لذتش میپره، پس حتماً یکی رو پیدا کنید.
مرسی که تا انتها با مجله یوپ شاپ همراه بودید!